خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
----------
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند.
----------
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.
----------
اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است.
----------
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.
----------
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري.
---------
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.
در همین مصراع اول جای عشقت خالی است
بی غزل های نگاهت واژه ها پوشالی است
شعر من رونق ندارد بی حضور چشم تو
تا نباشی خوب من دستان طبعم خالی است
پر ندارم تا به سویت بال بگشایم ببین !
آدمم از بخت بد هم مشکلم بی بالی است
تا ببافم تار و پودی از دلم (( دستان تو ))
دختر معصوم طیعم کنج دار قالی است
رفته ای با کهنه زخمی از دیار من ولی
خاطراتت هست شاعر ؛ جای بس خوشحالی است
کاش برگردی برایم عشق را معنی کنی
گر بیاری مهربانی را برایم عالی است .
*************************************
نزار بهت عادت کنم جدایی سخته گل من
یه روز تو از اینجا میری میشکنه تنها دل من
نزاربهت عادت کنم جدایی سخته گل من
تو که نمیمونی پیشم داغتو رو دلم نزار
نزار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه
نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه
ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب و خیال
قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال
نمی شه این پله ها رو دو تا یکی کرد و رسید
دیوار سنگه بینمون نمی شه دیوار رو ندیدنزار بهت عادت کنم
نزار بهت عادت کنم
نزار بهت عادت کنم
باد می وزد و من
میان تیرک و هوا
رقص عشق را
روی پرچم زمان
حفظ می کنم.
مثل بندهای شعر
مثل یک ترانه
مثل حرفهای ساده بزرگ.
روز می رود،
روز خلسه مدام
روز بی دریغ
روز بی خیال هر خیال
غروب تنگ فکرهای من
می رسد
از میان پاره های ابر حسرت و چرا
باد می وزد،
سفر تمام می شود
روی بند بند دستهای من
واژه های عشق
بوسه بوسه حفظ می شوند،
مثل یک غزل،
مثل یک دوبیتی تمام،
مثل جمله ای روان
واژه واژه اش زجنس جان.
بهترین ترانه رو من از چشای تو میسازم
تو قمار زندگیمون تو نباشی من میبازم
اگه باشی در کنارم با تو من مالک دنیام
بی خیال غربت و غم بی خیال نور فردام
لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ
آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای
در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید ،
با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را به روی اشکی ازجنس غروبِ
ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا، تا کی،برای چه؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت
باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره
با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو
تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو
هزاران باردر هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آن که می دانم تو هرگزیاد من را
با عبورخود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام
برگرد!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم.
تو را قسم
تو در شكفتن گل هاي لاله پنهاني
تو در تولد يك شاخه نور مهماني
تو در كوير دل من چه خوب مي مان ي
تو را قسم به تبسم به شهر ما برگرد
در آن زمان كه تو رفتي جوانه ها خشكيد
غزل ها بهانه خشكيد
شميم عاطفه در روح خانه ها خشكيد
قسم به مردن روح جوانه ها برگرد
تو در حكايت احساس روح پيوندي
تو آيتي ز گل مهر ياس لبخندي
تو ماجراي رسيدن به قلب الوندي
تو را قسم به تكاپوي قله ها برگرد
تو يك غزل تو رباعي تو شعر آزادي
تو يك ترنم آبي ز باغ ميلادي
تو قصه يي ز هياهوي عشق فرهادي
تو را قسم به غريبان آشنا برگرد
تو اي پرنده آبي به شهر ما برگرد
مثال رفتنت آرام و بي صدا برگرد
تو را قسم به تكاپوي قله ها برگرد
قسم به مردن روح جوانه ها برگرد